مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
253
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
چنان ستم كردى كه پا از حد فراتر نهادى . حق هيچ صاحب حقى را به كمال ندادهاى تا اين كه [ با اين كارها ] بيشترين بهره و كاملترين سهم نصيب شيطان گرديد ! آنچه درباره كمالات و سياستمدارى يزيد براى امّت محمد گفتى دانستم . قصد دارى كه مردم را دربارهء يزيد به اشتباه بيندازى ، گويى كه ناشناختهاى را توصيف مىكنى يا غايبى را مىستايى يا از كسى خبر مىدهى كه تنها تو از او باخبرى . يزيد خود گوياى انديشه خويش است . او را به همان كارى كه خود سرگرم آن است وابگذار . بگذار تا سگها را به جان هم بيندازد و كبوتران را پرواز دهد و با زنهاى نوازنده و خواننده و ديگر ملاهى خوش بگذراند كه او را ياور خويش مىيابى . معاويه دست از اين كارها بردار ، چه سود كه خدا را با بار گناهى بيش از آنچه اكنون از اين مردم به گردن دارى ديدار كنى . به خدا سوگند ، تو همچنان و در حالى كه ستم مىكنى بر ستم خرده گرفته و در عين ارتكاب كژىها بر آن ايراد مىگيرى تا آن جا كه اين كارها را به نهايت رساندهاى و اكنون ميان تو و مرگ جز يك چشم برهم نهادن فاصله نيست ؛ و پس از آن با پرونده اعمال خويش در روز قيامت حاضر خواهى شد و از آن جا گريزى نيست . اى معاويه مىبينم كه بعد از اين حقايقى كه گفتم متعرض ما شدى و ما را از ميراث پدرانمان باز داشتى . با آن كه به خدا سوگند ما وارث پيامبريم ، امروزه تو با همان چيزى عليه ما استدلال مىكنى كه عليه على عليه السلام در روز وفات پيامبر استدلال كرديد . او نيز آن را پذيرفت ؛ و ايمانش او را به خويشتندارى واداشت . شما بهانه آورديد و هر كار خواستيد كرديد و آنچه خواستيد گفتيد ، تا آن كه خلافت - كه براى غير تو بود - به چنگ آوردى پس اى صاحبان بصيرت عبرت گيريد . تو فرماندهى آن مرد در روزگار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امارت او را يادآور شدى ، همين طور است . عمروبن عاص افتخار مصاحبت و بيعت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را داشت ، ولى مردم امارت او را نپذيرفتند و پشت سرش نماز نخواندند و بدىهايش را به رخ او كشيدند ؛ و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم فرمود : اى گروه مهاجران ، به راستى كه از اين پس ، كسى جز خودم بر شما فرمان نخواهد راند . اكنون در اين شرايط دشوار كه سزاوار است همه بر حق گرد آيند ، چگونه تو بر رفتار نسخ شده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم احتجاج مىكنى ؟ و موارد قطعى را رها مىكنى ؟ تو چگونه